من لیاقت بهترین ها رو دارم...
سلام دوستای گلم![]()
خوشحالم بعد از چند هفته بالاخره فرصتی پیش امد تا یک پست جدید بذارم.
این پست از نظر خودم بهترینه.خوب بذارید از اول شروع کنم:امروز صبح ساعت ۶ که بلند شدم نم نم باران می آمد،نمیدونید چه هوای دل انگیزی بود ،صدای آواز پرنده ها و صدای باران...
همون اول صبح خدا رو شکر کردم که زنده ام و میتونم از این هوای عالی و روز خوب بهره ببرم![]()
![]()
بعدش هم امروز صبح با مامان گلم حسابی درد و دل کردم.اول مامان جونم از خاطرات دوران جوانی و آرزوهاش گفت .فدای مامانم بشم چقدر آرزوهای نازی داشت البته بنا به گفته ی خودش به بیشترشون رسیده![]()
مامان جونم منو نصیحت کرد گفت:دختر گلم یادت باشه همیشه به خودت بگی من لیاقت بهترین ها رو دارم ،اون وقت خدا هم بهترین ها رو بهت میده.گفتم برای همه چی ؟گفت :بله .منم لبخندی از روی شیطنت![]()
زدم و گفتم باشه.
به مامان جونم گفتم شما از زندگی راضی هستی ؟گفت :بلللللللللللللللللللللللللللله![]()
خدا همسر خوب ،بچه های گل وخوب و سلامتی بهم داده واین نهایت خوشبختی و رضایت منه![]()
محکم مامانمو بغل کردم و بوسیدم و بهش گفتم خیلی دوست دارم مامان![]()
![]()
ولی یه حرف تو دلم مونده که هنوز نتونستم به مامانم بگم.بعضی موقع ها چقدر سخته بخوای یه حرف خوب از جنس ...
به مامانت بگی...
و من همین حالا به شما دوستای گلم میگم :
بیایید با هم به خدا ی مهربون بگیم که:من لیاقت بهترین ها رو دارم پس خداجون بهترین هاتو به من عطا کن .آمین
پای نوشته:
۱-خدا جون دوست دارم و ازت ممنونم به خاطر وجود نازنین مامان و بابای گلم![]()
![]()
۲-دوستای گلم دوستون دارم![]()
۳-راستش امشب برای اولین بار حس حسادت سراغم اومد![]()
یک کمی هم دلم گرفت.میدونم حس بدیه .ولی...
